نقش هنر محیطی در ارتقای کیفیت‌های کالبدی و اجتماعی فضاهای عمومی شهری /ا.پورمختار–ل.خدابخش

هنر محیطی همانند بسیاری از جنبش های هنری معاصر ریشه در تحولات و جریان‌های اجتماعی و سیاسی دوران معاصر دارد. اگر چه که هنر محیطی در ابتدای شکل‌گیری‌اش در اواسط قرن بیستم بر دغدغه‌های زیست محیطی و طبیعت‌گرا تمرکز داشت و بستر تحقق‌اش بیشتر مناظر طبیعی از جمله جنگل‌ها و دشت‌ها بودند، بعدها با توسعه‌ی مفهوم اجتماعی خود، به سکونت‌های بشری و فضاهای شهری راه پیدا کرد. امروزه هنرمندان محیطی بیش و پیش از هر بستری، فضاهای باز و عمومی شهرها را به عنوان جایگاه ارائه‌ی اثر خود برمی گزینند. مقوله‌ی هنر محیطی در بستر فضاهای شهری، وجوه مشترک فراوانی با مفهوم هنر شهری یافته، به صورتی که به سختی می‌توان مرز مشخصی بین آن‌ها تعریف کرد، بنابراین در این نوشتار مفهوم هنر شهری در کنار مفهوم هنر محیطی به کار می رود.

مروری بر پیشینه ی هنر محیطی در شهر

پیشینه ی نمود هنر در محیط های شهری به دورانی برمی‌گردد که هنر در خدمت امور قدسی و اساطیر بود. در آن دوران هدف انسان از خلق هنر در محیط پیرامونش، دستیابی به اسرار آسمان‌ها بود که منشاء حوادث و تحولات زمین به شمار می‌آمد و مسبب باران و باد، خشکسالی، بیماری، جنگ و غارت بود. اگر چه که هنر در این دوران بیان فرآیند «تقدیر آسمانی» بود و صرفاً درگیر مسایل ماورایی و مذهبی بود تا مسایل اجتماعی و انسانی، نمود شهری می یافت و به ویژه در معماری متجلی می‌شد.

در دوران معاصر، پیرو تحولاتی که در ماهیت هنر به وجود آمد، هنر شهری روایتگر زندگی انسان و رابطه‌اش با جامعه شد. در این رویکرد، «شخصیت ابزاری» هنر به «هویت تفسیری» آن تبدیل شد و هنر در خدمت اندیشیدن به طبیعت، تاریخ و جامعه و از همه مهم‌تر تفسیر هنرمند از هستی قرار گرفت.دگرگونی رویکرد جامعه به هنر و پیدایش هنر شهری، تغییر بزرگی را در فضاهای مرتبط با آن ایجاد کرد.از این بعد علاوه بر اینکه منبع الهام هنرمند تنها به آسمان محدود نبود، هنرمند از نخبه گرایی و تخصص زدگی فاصله می‌گرفت و به میان شهر و مردم می آمد.

هنر معاصر که هنر محیطی از زیر مجموعه های آن محسوب می شود، به دلیل خصلت موضوع‌گرایی‌اش، واکنشی بر علیه بی‌تفاوتی و بی‌تعهدی هنر مدرن است. این هنر با همه امکانات و ابزارهای نوین‌اش بر آن است تا همواره بر دعوی خود نسبت به موضوعات مهم جهانی از جمله آزادی، محیط زیست، خطرات هسته‌ای، فمنیسم، تکنولوژی و بیگانگی انسان با ماشین، فجایع انسانی و کشتارهای جنگ جهانی پافشاری کند.

هنرمندان محیطی در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ که هنر محیطی اوج گرفته بود بستر طبیعت، جزایر، دشت‌ها، دریاچه ها و اقیانوس ها را واسطه‌ی هنرآفرینی خود قرار داده بودند. بیشتر این آثار هنری سعی داشتند تا توجه مخاطب خود را به نیروی زندگی و زیبایی طبیعت و موضوعات زیست محیطی معطوف کنند، اما طیف دیگری از هنرمندان محیطی نیز وجود داشتند که بر نقش هنر در مکان های عمومی تمرکز و تأکید داشتند و به همین دلیل ارایه ی اثر هنری در نگارخانه‌ها و موزه‌ها را به چالش کشیدند و محیط‌های باز شهری را تبدیل به مکانی کردند تا در آن اثر هنری بی‌واسطه‌تر و مستقیم‌تر با بستر اجتماعی ارتباط برقرار کند.

نسبت هنر محیطی و شهر

«شهر، یک اثر هنری بزرگ است که آفرینندگانی به وسعت خود و به تعداد جمعیتش دارد.» (کریستوفر الکساندر)

جای شک نیست که نیاز انسان به «زیبایی» یکی از اساسی‌ترین نیازهای اوست؛ همانطور که «آبراهام مازلو» نیز در طبقه بندی سلسله مراتبی نیازهای انسان، نیاز به زیبایی را به عنوان یکی از نیازهای متعالی و برتر انسان برشمرده است و البته که از اهداف اساسی هنر محیطی و هنر شهری نیز خلق مفاهیم و آثاری است که در مرتبه ی نخست‌، زیبایی را برای انسان به ارمغان بیاورند.

نقش حیاتی محیط و تأثیر کیفیت آن بر زندگی انسان امری بدیهی است. محیط های مختلف تأثیرات خاصی بر روحیه افراد می‌گذارند و رفتارهای متفاوتی را در آن‌ها ایجاد می کنند. بنابراین ساختار بصری به عنوان یکی از فاکتورهای کیفی محیط از اهمیت ویژه ای برخوردار است. طراحی فضاهای شهری به عنوان مکان کار، زندگی و آمد‌و‌شد شهروندان، از دوران گذشته مورد توجه بوده‌است ، بنابراین هنگامی که هنر شهری و هنر محیطی در بستر فضاهای عمومی شهرها محقق می‌شود، ایجاد دیالوگ و گفتگو بین این آثار و مخاطب عام و در‌واقع شکل‌گیری ارتباط بین آثار هنر محیطی در بستر شهر و شهروندان باید از اساسی‌ترین ویژگی‌های این نوع هنر قلمداد شود.

هنر محیطی را می‌توان بازگشتی آگاهانه به طبیعت و دخالت در روند آن برای صیانت از ارزش‌ها و جلوگیری از تخریب و نابودی آن و نیز تأکید بر آن به عنوان عامل بسیار مهم حیات انسان‌ها دانست، ضمن اینکه این هنر نقش بسیار مهمی در بازتعریف رابطه‌ی انسان با محیط اطرافش داشته است. بازگشت به طبیعت در هنر محیطی، دیدگاهی گسترش‌یافته از محیط و آگاهی نسبت به نقشی است که نیروهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و طبیعی در حیات بشر دارند.در این فضاها، الگوهای کهنه‌ی اندیشه با تجربه‌های تازه‌ای جایگزین می‌شوند که برای درک جدید چشم‌انداز شهری و ارتباط ما با طبیعت فرصتی را مهیا می‌کنند. هدف هنرمند محیطی از کار با محیط طبیعی، تصورات مفهومی، تجربه‌های شخصی، و درک درونی زندگی است. به عقیده‌ی تافنل، هنر محیطی در دوران اخیر شاهد درگیری بیشتری با مسایل زیست‌محیطی و بازآزمایی روابط بین هنر، اجتماع و محیط بوده است. به اعتقاد وی رهیافت‌های اصلی هنر محیطی در این دوران علاوه بر نقد مسایل محیطی و ارایه‌ی راه‌کارهای خلاقانه برای بحران‌های موجود، هشدارهای نمادین و تأملات شاعرانه‌ای نیز درباره‌ی این بحران‌ها به نمایش می‌گذارد. علاوه بر پرداختن به مقولات پیرامون محیط و طبیعت – که همواره از دغدغه‌های محوری هنر محیطی بوده است – این هنر در فضاهای شهری می‌تواند مفاهیم و دغدغه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه را نیز موضوع و هدف اصلی خود قرار داده و حتی گاه با رویکردی انتقادی به این مسایل بپردازد.

ماهیت هنر محیطی – به‌ویژه هنگامی که در فضاهای شهری و در معرض مخاطبان فراگیرتری قرار می‌گیرد- به گونه‌ای است که مرز سنتی بین مخاطب و اثر هنری را برداشته و آنها را در هم می‌آمیزد. آمیزش آثار هنر محیطی با مخاطبانش از وجوه بااهمیت این هنر است که باعث تقویت ارتباط و نسبت هنر محیطی با فضاهای شهری -که صحنه‌ی حیات اجتماعی این مخاطبان به شمار می‌رود- خواهد شد. لغت‌نامه‌ی هنر «جین ترنر» هنر محیطی را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرمی هنری بر اساس این پیش‌فرض که یک اثر هنری باید بر تمامیت معماری اطراف آن غلبه کند و به صورت یک فضای کامل در نظر گرفته شود، نه اینکه به یک ابژه آویخته به دیوار یا چیزی که درون یک فضا قرار داده می‌شود، تقلیل پیدا کند. هنر محیطی شامل تعدادی از جنبه‌های بصری بسیار نا‌همگون است که باعث می‌شود ابژه طوری امتداد پیدا کند که فضای اطراف خود را در بر گیرد. این ایده که بازدیدکنندگان بتوانند وارد نقاشی یا مجسمه شوند و اینکه با احاطه‌شدن توسط اثر، آنها به نوعی بخشی از اثر می‌شوند، در هنر نیمه‌ی دوم قرن بیستم بیش از هر فرمول زیباشناسانه دیگری به عنوان یک عامل موثر و یکپارچه‌ساز ایفای نقش کرده است.»

هنر محیطی همواره بر درگیر‌کردن بیننده با اثر هنری مبتنی بوده است. یک اثر هنر محیطی و یا هنر شهری برای تکمیل خود مخاطب را به مشارکت دعوت می‌کند. در واقع این هنر، نوعی هنر ترکیبی است که هنرمند طی یک فرآیند آگاهانه با استفاده از المان‌ها فضایی را خلق می‌کند، به نحوی که مخاطب‌اش را در برگرفته و او را در مجموعه‌ای از انگیزش‌های بصری، شنیداری، جنبشی، بساوایی و گاه بویایی قرار می‌دهد. در همین راستا، واژه‌ی هنر محیطی در دایره‌المعارف هنر این‌گونه تعریف شده است: «اصطلاحی برای توصیف آثار سه‌بعدی که مخاطب بتواند به فضای آن وارد شود و خود را در محیطی ساخته‌شده، حس کند.» بنابراین تفاوت هنر محیطی و هنر شهری با هنرهای تجسمی دیگر در این مسئله است که برای درک آن تمام حواس مخاطب از جمله حس بینایی، بساوایی، شنوایی، بویایی و چشایی او فعال می‌شوند.

از ویژگی‌های دیگر هنر محیطی در فضاهای شهری، اجتناب‌ناپذیر بودن آن است. جک نسر در کتاب «سیمای ارزیابانه شهر» بیان می‌کند که مردم تجربه‌ی پدیده‌هایی مانند موسیقی، ادبیات و هنر را می‌توانند انتخاب کنند؛ اما برای تجربه‌ی یک شهر این امکان فراهم نیست. شهروندان یک شهر برای انجام فعالیت‌های روزمره‌ی خودشان، همواره ناگزیر از حضور در فضاهای شهری و عبور از آن هستند و تجربه‌ی محیط شهری در طی این حضور و عبور اجتناب‌ناپذیر است.

بستر تحقق هنر شهری، عرصه‌های عمومی شهر است. صحنه‌هایی که جریان زندگی شهری در آن به وقوع می‌پیوندد نه تنها جنبه‌های کالبدی متناظر با آن همچون عبور و مرور و حمل‌ونقل را مدنظر قرار می‌دهد، بلکه جایی است که مکث در آن اتفاق می‌افتد و زندگی شهری به نمایش درمی‌آید. این عرصه‌ها با مقیاس‌های متفاوتی در پهنه‌های شهری وجود دارند و بسته به میزان، ارزش‌ آنها نیز متغیر است. هنر شهری باید متناسب با بستر و مکانی که در آن شکل‌ می‌گیرد، تعریف و ارایه شود تا بتواند در ارتقای کیفیت آن محیط موثر باشد. هنر شهری دارای یک دیالوگ فرمی و مفهومی با بستر حضور خود است. منظور از بستر و زمینه، ارتباط و هم‌نشینی میان اجزای یک سکانس شهری است. هر عنصری که به شهر اضافه می‌شود به تناسب نوع ارتباطاتی که در فضا می‌سازد، فضایی نامرئی پیرامون خود منتشر می‌کند و برای اجزای پس از خود زمینه‌سازی می‌کند.

 

نمونه‌ای از هنر شهری با مفهوم محیط‌گرایانه

منبع: www.pinterest.com



نمونه‌ای از هنر محیطی (هنر بازیافت) – شهر قزوین (سی چهارمین جشنواره هنر محیطی) – کوروش گلناری

منبع: www.wwwebart.com

بررسی دو تجربه ی متفاوت از هنر محیطی در فضاهای عمومی

۱- چیدمان و آثار محیطی «هنک هوفسترا»:

هنک هوفسترا، هنرمند محیطی معاصر هلندی است که خالق آثار هنری قابل توجهی در این زمینه است. «هجوم مورچه‌ها» نام اثری از این هنرمند است که بر کف خیابان پیاده شده؛ مورچه‌های غول‌پیکر سه متری و قرمزرنگ که در حال جدا شدن از مرکز رنگ هستند و به سمت شهر یورش می‌برند. «تخم‌مرغ‌های عظیم‌الجثه» اثر دیگری از هوفسترا است که در فضاهای عمومی شهر لیواردن هلند اجرا شده است. این تخم‌مرغ‌ها در مقیاسی بزرگ و غیرواقعی و به صورت تخت، گاه با زرده‌های سه‌بعدی هستند که قادر‌اند وزن کودکان را تحمل نماید. این هنرمند، به ارزش بزرگنمایی اشیا و تأثیرگذاری آنها واقف است و در آثار غول‌آسای خود، این مهم را به خوبی نشان می‌دهد.

اما یکی از تأثیرگذارترین آثار محیطی این هنرمند «جاده‌ی آبی‌رنگ» است که اثری چیدمانی و نمونه‌ای از هنر عمومی شهری است. این اثر در شهر دارچن هلند، جاده‌ای به طول یک کیلومتر است که سطح آن با رنگ آبی پوشیده شده و عبارت «آب زندگی است»، با حروف هشت متری در کناره‌ی آن نوشته شده است. این جاده یادبودی از آبراهه‌ای است که در دهه‌ی ۶۰ به این جاده تبدیل شده است. در سال ۲۰۰۷ توسط مقامات محلی تصمیم گرفته شد که آبراهه‌ی قدیمی احیا شده و این جاده دوباره به یک محور طبیعی تبدیل شود. هوفسترا برای آماده نمودن مردم جهت حفر جاده و احیای مجدد آبراهه، طی یک ایده‌ی خلاقانه تصمیم گرفت که این جاده را به رنگ آبی درآورد. این اثر هنری -همانند اغلب آثار این هنرمند- علاوه بر جذابیت‌های بصری و کیفیت‌های منظر شهری که برای این خیابان و شهروندان آن به ارمغان آورده است، همچنین مردم را به یک مشارکت اجتماعی در احیای یک فضای طبیعی متعلق به خودشان دعوت می‌کند. به علاوه این اثر در افزایش آگاهی مردم به اهمیت مسایل زیست‌محیطی و طبیعی –به‌ویژه حضور آب در فضاهای شهری- نیز تأثیرگذار بوده و به گونه‌ای رسالت آموزشی در این زمینه را نیز بر عهده دارد.



تصویر 4: دو اثر محیطی از هنگ هوفسترا – تخم‌مرغ‌های عظیم‌الجثه (راست) و هجوم مورچه‌ها (چپ) - هلند

منبع: www.henkhofstra.nl



تصویر 5: جاده‌ی آبی‌رنگ - اثر محیطی از هنگ هوفسترا - دارچن – هلند

منبع: www.henkhofstra.nl


۲- تئاتر خیابانی، بازتابی از حیات اجتماعی مردم:

هنر کهن تئاتر با تلفیق ادبیات، موسیقی و اجرا، همواره فارغ از دغدغه‌های مکانی، درپی خلق فضای رویداد و همراه نمودن مخاطب با خود بوده است. اینگمار برگمان کارگردان سوئدی بر این اعتقاد بود که نمایش عبارت است از رویارویی انسان با انسان و این رویارویی را در محیط مناسب می‌توان ایجاد کرد. ریچارد شکنر ریشه‌ی اصلی هنر نمایش را در آیین دانسته و به عقیده‌ی وی شکل نمایش‌های خیابانی امروزی نیز برآمده از آیین است.(فریندخت زاهدی، ۱۳۸۰) شیوه‌ی رسمی اجرای نمایش در آمفی‌تئاترها، هنر تئاتر را از جایگاهی فاخر به مخاطب تحمیل می‌کند و هنرمند و تماشاگر را در تقابل با هم قرار می‌دهد. اما در تئاترهای آیینی گذشته و نمایش‌های خیابانی امروزی مرز بین «زندگی» و «تئاتر» و نیز فاصله‌ی بین «هنرمند» و «تماشاگر» از بین رفته است و در واقع مونولوگ «هنرمند» به دیالوگ «هنرمند-مخاطب» تبدیل شده‌است. این امر باعث شکل‌گیری و گسترش دیالوگ‌ها و کنش‌های اجتماعی در بستر حیات اجتماعی شهرها می‌شود.

تئاترهای خیابانی امروزی از نظر زیبایی‌شناسی و گاه محتوی شباهت‌های زیادی به تجربیات هنرمندان روسی پس از انقلاب ۱۹۱۷ و در زمان بنیان‌گذاری اتحاد جماهیر شوروی دارند. نمایش‌های خیابانی در بستر اجتماعی فقیر و بی‌سواد آن جامعه پاسخی برای روشنگری اجتماعی و بهبود حیات اجتماعی مردم بود. تجربه‌ نمایش‌های خیابانی روسیه نمونه‌ی کاملی بود از تئاتر «تهییجی-تبلیغی»که برای اشاعه‌ی نوعی خاص از تفکر و ایدئولوژی به تسخیر فضاهای عمومی، خیابان‌های شهرها، مزارع، ایستگاه‌های قطار و جبهه‌های جنگ می‌پرداخت. این نوع از نمایش‌های خیابانی که در کشورهای دیگر اروپایی و آمریکایی نیز رواج یافت، به محمل و ابزاری برای بیان مشکلات اجتماعی-سیاسی با رویکرد انتقادی تبدیل شد. آثار نمایشی «برتولد برشت» قبل از جنگ‌جهانی دوم در آلمان نیز نمونه‌ای از هنر انتقادی و آموزشی بود که با ارایه در محیط‌های باز و عمومی مرزهای بین اثر هنری و مخاطبان را از میان برداشته و به دنبال طرح دغدغه‌های عموم مردم بود. از این منظر نمایش خیابانی را می‌توان گفتمان اجتماعی شده‌ی هنر تئاتر دانست که کارکرد اصلی آن روشنگری و تعالی جامعه است.

در دوران معاصر هنرمندان –به‌ویژه هنرمندان محیطی و هنرمندان تئاتر- تلاش نموده‌اند که اولاً با بیرون آوردن نمایش و یا هر هنر دیگری از داخل مکان‌های ثابت با وضع و حال ثابت که فقط مخصوص عده‌ای خاص از طبقات بالا بود، طیف گسترده‌تری از مردم را مخاطب قرار دهند. ثانیاً تأکید بر این بود که تماشاگران به جای صرفاً تماشا کردن، خود مشارکت در اجرا را به عده بگیرند و توجه خود را از یک موضوع خاص در نمایش به روند رویدادها در نمایش معطوف کنند.


پیتر شومان – گروه تئاتر عروسکی «نان و عروسک»: این گروه با هدف بیان سمبلیک مسایل انسان سرگشته‌ی قرن بیستم، از عروسک‌هایی به بزرگی دو تا سه برابر اندازه انسانی استفاده می‌کرد. پیتر شومان به شدت از اجرا در مکان‌های سنتی اجتناب می‌کرد و معتقد بود: «فضای سنتی، زیادی جاافتاده و بی‌دغدغه است و قراردادهایش آزاردهنده است. وقتی مردم بدون هیچ‌گونه تحرکی روی صندلی می‌نشینند، امکان هرگونه عکس‌العمل آزادانه‌ای از آنان گرفته می‌شود. اما وقتی در فضایی که به طور اتفاقی در آنجا قرار دارند نمایش اجرا شود، می‌توانید از همه چیز؛ صندلی‌ها، پنجره‌ها، خیابان و درها استفاده کنید. ما در هر جایی که فضا اجازه دهد عروسک هایمان را وارد کنیم نمایش می‌دهیم.» گروه نان و عروسک در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ با نمایش‌های بزرگ خیابانی و عروسک‌های عظیمش در‌ واقع تظاهرات سیاسی دامنه‌داری علیه جنگ آمریکا در ویتنام به راه انداخت که برخی این نمایش‌ها را از بهترین فعالیت‌های تئاتر خیابانی تا به امروز می‌دانند.


تصویر 6: گروه تئاتر عروسکی «نان و عروسک» - پیتر شومان

منبع: www.en.wikipedia.org/wiki/Peter_Schumann


آگوستو بوآل و تئاتر محرومان: این هنرمند که پژوهش‌های فراوانی حول تأثیرات اجتماعی تئاتر انجام داده است، با ایجاد پیوند بین آثار نمایشی‌اش و واقعیت‌های اجتماعی-اقتصادی جامعه‌ی برزیل، مکتبی در هنر تئاتر با عنوان «تئاتر محرومان» بنیان نهاد. آگستو بوآل تحت عنوان سبک‌های مختلف تئاتری از جمله «تئاتر تصویرساز»، « تئاتر برخورد آرا»، «تئاتر نامرئی و «تئاتر قانونگذار»، به ارایه‌ی تئاترهای خیابانی پرداخت. جوهره‌ی اصلی کار بوآل تشویق تماشاگران به مشارکت در امر نمایش و ارتباط بی‌واسطه‌ی آن با مردم بود. وی عمیقاً معتقد بود این روش می‌تواند آن‌ها را به تامل، فکر و واکنش وادارد. بوآل معتقد بود تئاتر کلاسیک، شکلی از تئاتر که در آن تماشاگران در مقابل صحنه، در تاریکی می‌نشینند و تنها در مواقعی که بازیگر می‌خواهد لبخند می‌زنند، اشک می‌ریزند یا تشویق می‌کنند فرمی ستمگرانه و دیکتاتور‌مآبانه از تئاتر است. به همین دلیل سعی کرد رابطه‌ی طولی گروه اجرا و تماشاگر را تبدیل به رابطه‌ای عرضی کند تا در شرایط یکسان دیالوگ و گفتگو با مخاطبان صورت بگیرد. تئاترهای بوآل با نمایش در مکان‌های عمومی مانند خیابان‌ها، میدان‌ها، مترو و دانشگاه‌ها به دنبال ایجاد پویایی و مشارکت مخاطبان و عموم مردم در فرآیند خلق آثار نمایشی بود. این هدف گاهی از طریق زنجیره‌ای از تمرین‌های توأم با حرکت و گاهی با استفاده از جایگزینی تماشاگر و بازیگر و نیز گاه با خلق موقعیت‌های نمایشی که تماشاگر ناخودآگاه در آن شرکت می‌کرد، تحقق می‌یافت. همچنین بوآل در آثار نمایشی خود به دنبال اهداف آموزشی بود که سنت آموزشی «بالا به پایین» را به چالش می‌کشید و آموزش را امری دوسویه و دیالوگ‌مدارانه می‌دانست.

آگوستو بوآل مبتنی بر شیوه‌ای خلاقانه در ارایه‌ی هنر نمایش،‌ سعی داشت به جای انتقال پیامی روشن یا حقیقتی غیر قابل انکار از طریق تئاتر، پرسش‌های اساسی و موقعیت‌های چالش‌برانگیز زندگی روزمره را هدف کار هنری خویش قرار داده و آن را بی هیچ فاصله و واسطه‌ای با مخاطبانش به مشارکت بگذارد. وی درباره‌ی این شیوه می‌گوید: «اساس بوطیقای محرومان آزادسازی است، دیگر تماشاگر قدرت خود را تفویض نمی‌کند تا شخصیت‌ها به جای او بیندیشند یا عمل کنند. تماشاگر خود را آزاد می‌کند؛ او خود می‌اندیشد و عمل می‌کند؛ در اینجا تئاتر همان کنش است.» ریچارد شکنر درباره‌ی او این‌گونه گفته است: «شما به چیزی دست یافته‌اید که برتولد برشت خواب آن را می‌دید و فقط درباره‌ی آن می‌نوشت و آن ابداع تئاتری‌ست سودمند که سرگرم‌کننده، مفرح و آموزنده است. این تئاتری است کاملاً متفاوت، نوعی روان درمانی اجتماعی است. این تئاتر بر ذهن و درون انسان متمرکز می‌شود و به مردم مجالی تازه می‌دهد تا به موقعیت‌های خود بپردازند.»


این دو تجربه، دو جنس متفاوت از هنر محیطی یا هنر شهری هستند که یکی با بهره گیری از زبان هنرهای تجسمی، به بیان برخی مفاهیم زیست محیطی و طبیعی پرداخته و از این طریق علاوه بر ارتقای منظر و سیمای کالبدی فضای شهری، مخاطبانش را به مشارکت و پویایی اجتماعی دعوت می‌کند و دیگری رویکردی از هنر محیطی است که با استفاده از زبان هنرهای نمایشی به بیان مفاهیم اجتماعی – سیاسی و دغدغه های ملموس جامعه پرداخته است و مخاطبان را به عنوان بخش جدایی ناپذیری از آن تلقی کرده است. اما وجه مشترک این دو رویکرد از هنر محیطی و هنر شهری ارتقای کیفیت کالبدی و اجتماعی در بستر حیات اجتماعی شهرها و در نهایت بهبود زندگی انسانی است.

نقش هنر محیطی در ارتقای کیفیت‌های کالبدی فضاهای شهری

شهر به عنوان محیطی کالبدی‌ست که باید پاسخ‌گوی انواع نیازهای جسمی و روحی شهروندان باشد و به زندگی فردی و اجتماعی آنها کیفیت بخشد. به عقیده‌ی کوین لینچ، هدف اصلی طراحی شهری، ارتقای کیفیت محیط کالبدی انسان و از طریق آن ارتقای کیفیت زندگی انسان است. بنابراین با توجه به اینکه رعایت مقیاس انسانی در فضاهای شهری از اصول ارتقای کیفیت کالبدی شهرها به شمار می‌رود، هنر شهری و هنر محیطی هنگامی‌که در بستر محیط کالبدی شهرها و فضاهای شهری خلق می‌شود، باید متناسب با مقیاس انسانی و نیازهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی معاصر جامعه باشد. همچنین مقیاس کالبدی آثار هنر محیطی باید متناسب با مقیاس بستر شکل‌گیری آن باشد. به این معنا که مقیاس اثری که در میدان اصلی یک شهر تحقق می‌یابد با مقیاس اثری که در یک میدان کوچک شهری و یا مرکز یک محله شکل‌ می‌گیرد، متفاوت خواهد بود. با این نگاه می‌توان گفت هنر محیطی در بازتولید مقیاس انسانی در فضاهای شهری موثر است.

فضای شهری به عنوان مکانی برای تحقق انواع رویدادها و فرصت‌های متنوع حیات جمعی، بیش از هر چیز نیازمند ویژگی‌های انعطاف‌پذیر است؛ به طوری که در هر زمان با تغییر نوع رویداد و با کمترین تغییرات کالبدی بتواند با آن رویداد هماهنگ شود. با انعطافی که در ماهیت ارایه‌ی آثار هنر محیطی در فضاهای شهری از طریق چیدمان‌های شهری وجود دارد، این آثار می‌توانند در انعطاف‌پذیری فضاهای باز و عمومی شهری نیز نقش داشته‌باشند. همچنین خلق آثار هنر محیطی و هنر شهری با مفاهیم و بیان‌های متنوع و گوناگون می‌تواند تأثیر زیادی در تنوع و طراوت کالبدی شهر داشته باشد.برای مثال تنوع فرهنگی و قومی که در محله های مختلف یک شهر وجود دارد می‌توانند خواستگاه ایده‌های متفاوت در شکل‌گیری آثار هنر محیطی در بخش‌های مختلف یک شهر باشند.

خوانایی شهر و فضاهای عمومی شهری از جمله معیارهای کیفیت کالبدی شهرها به شمار می‌رود. سهولت شناخت و برقراری پیوند بین اجزا و عناصر شهری با سایر مکان‌ها در شهر از جمله مولفه‌های سازنده‌ی خوانایی و هویت شهری است. معنی شهر با شکل فضایی و کیفیت آن در ارتباط مستقیم است همانطور که با فرهنگ شهروندان نیز ارتباط دارد. برای دستیابی به خوانایی شهری، نشانه‌های شهری با هدف جهت‌یابی و هدایت افراد می‌توانند عناصر بسیار مهمی به شمار آیند. بسیاری از آثار هنر محیطی که در فضاهای عمومی شهری خلق می‌شوند، قابلیت تبدیل شدن به المان‌های برجسته‌ی شهری و نشانه‌های هویت‌ساز فضاهای شهری را دارند. ماندگاری آثار هنر محیطی در اذهان شهروندان، آنها را تبدیل به یادمان‌هایی می‌کند که می‌توانند تأثیرگذاری زیادی در افزایش خوانایی فضاهای شهری داشته باشند. از طرف دیگر افزایش خوانایی و حس آشنایی و صمیمیت شهروندان با فضاهای شهری، تقویت حس تعلق آنها به این فضاها را در پی خواهد داشت.

اما از مهم‌ترین تأثیرات هنر محیطی در ارتقای کیفیت کالبدی فضاهای شهری، بهبود منظر و سیمای شهری است. آگاهی و اشراف هنرمندان محیطی به مبانی سواد بصری و غنای زیبایی‌شناسانه‌ی آنها باعث می‌شود که با خلق آثار هنر شهری و هنر محیطی، کیفیت‌های بصری محیط‌های شهری را ارتقا دهند. یکی از هنرهایی که هنر محیطی را به منظر شهری پیوند می‌دهد،گرافیک شهری است. از مهم‌ترین عوامل موثر بر زیبایی گرافیک محیطی و منظر شهری استفاده از رنگ در محیط است. رنگ به عنوان یک عنصر بصری می‌تواند نقش عمده‌ای در الگوی رفتاری انسان شهرنشین داشته و علاوه بر رسالت و وظیفه‌ی پیام‌رسانی و انتقال مفاهیم، کیفیت‌های بصری را نیز برای شهر به همراه بیاورد. گرافیک شهری یا محیطی ارتباط عملی چیدمان و منظر یک شهر و به عبارتی دیگر شکل‌دهی و استفاده از فضای عمومی شهر است. تحقق زیبایی در محیط و منظر شهری نیازمند ارتقای کیفیت فضاهای بصری، نماهای شهری، مبلمان شهری، فضاهای سبز و بسیاری موارد دیگر می‌باشد. عناصر نور، رنگ، صدا و بو نیز از عوامل تأثیرگذار در بهبود محیط و فضاهای شهری به شمار می‌روند. این مفاهیم زیبایی‌‌شناسانه در محیط و منظر شهری در چهارچوب هنری به نام «گرافیک شهری یا محیطی» محقق می‌شود. بنابراین از اصلی‌ترین اهداف گرافیک شهری و محیطی، هویت‌بخشی به شهر، فضاهای شهری و منظر شهری؛ بهبود کیفیت و آرامش بصری در فضاها و سیمای شهری و همچنین ارتقای فرهنگ بصری و تجسمی در شهروندان می‌باشد.

هنر محیطی و هنر شهری یکی از ابزارهای غنی «فرهنگ رسانه‌ای» پس از دوره‌ی مدرن برای آوردن هنر به درون زندگی و کمرنگ کردن مرز فرهنگ تجریدی و زندگی روزمره مردم است که در آن هر عینیت شهری به رسانه‌ای برای ارتباط تبدیل می‌گردد. همان‌گونه که پیش‌تر بیان شد، هنر محیطی و اثر محیطی شیوه‌ای از «هنر ترکیبی» است که طی آن هنرمند فضای سه‌بعدی را که از پیش برنامه‌ریزی شده است، خلق می‌کند؛ به نحوی که مخاطب یا همان شهروند را در بر می‌گیرد و وی را در مجموعه‌ی متنوعی از انگیزش‌های حسی از قبیل انگیزش بصری، شنیداری، جنبشی، بساوایی و گاه بویایی قرار می‌دهد. همچنین هنر محیطی در فضاهای جمعی و عمومی شهری بر ارتباط میان آدم‌ها و برخورد آنان با واقعیت اجتماعی تأکید دارد و تلاش می‌کند تا با از میان برداشتن مرز بین هنر و زندگی، تعریف جدیدی از اثر هنری (که در بسیاری مواقع همان اشیا و عناصر پیرامون انسان هستند) به شهروندان –که در واقع مخاطبان اصلی‌ آن هستند- ارایه کند. شکل‌گیری کامل اثر هنری نیز به واسطه‌ی حضور همین شهروندان و مخاطبان در درون اثر هنری میسر می‌شود، چرا که مخاطب خود به عنوان قسمتی از اثر هنر محیطی و هنر شهری در نظر گرفته می‌شود. این ویژگی مخاطب‌محورانه‌ی هنر محیطی و هنر شهری، باعث تقویت ابعاد اجتماعی این هنر و افزایش میزان تأثیرگذاری فرهنگی-اجتماعی آن شده است.

بخش مهمی از تعاملات اجتماعی و فرهنگی در فضاهای شهری محقق می‌شود، بنابراین نقش فضاهای شهری در تقویت بنیان‌های اجتماعی و فرهنگی شهر بسیار دارای اهمیت است. بر این اساس هنر محیطی و هنر شهری در این فضاها از اهمیت اساسی برخوردار بوده و با جذب طیف وسیعی از گروه‌های اجتماعی، حس هم‌گرایی و تعامل مستقیم شهروندان را با وجود بینش‌ها، احساس‌ها، خواسته‌ها و گرایش‌های مختلف تقویت می‌کند. همچنین هنر محیطی با آشتی دادن مردم با فضاهای عمومی شهری، بحران خالی‌ شدن عرصه‌های عمومی از حضور مردم و کاهش کنش‌های اجتماعی -که امروزه اغلب کلان‌شهرها دچار آن شده‌اند- بهبود می‌بخشد.

افزایش «مشارکت‌های اجتماعی» بین شهروندان از اصول اساسی ارتقای کیفیت اجتماعی فضاهای عمومی شهری به شمار می‌آید. بحرینی معتقد است که فضاهای عمومی شهری از طریق فضاهایی تقویت و گسترش می یابند که در طراحی آن‌ها جذب گروه‌های متنوعی از مردم در نظر گرفته شده باشند. با توجه به اینکه در آثار هنر شهری و هنر محیطی در فضاهای شهری، مخاطب به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از اثر هنری قلمداد می‌شود و گاهی از مشارکتش در فرآیند تولید این آثار هنری نیز بهره برده می‌شود؛ این هنر و آثار هنری می‌توانند در افزایش روحیه‌ی مشارکت اجتماعی شهروندان و نیز میزان حضور آنان در فضاهای باز و عمومی شهری بسیار موثر باشند.

با تقویت مشارکت و استفاده از توانمندی‌های شهروندان، سطح دانش فنی، اجتماعی، سیاسی و زیست‌محیطی آنها ارتقا یافته و مردم با داشتن این احساس که در محیط زندگی خویش نقش دارند، رابطه‌ی احساسی با محیط برقرار کرده و با تضعیف بی‌تفاوتی‌های رفتاری، نظارت بیشتری بر محیط اعمال می‌کنند، که این وضعیت باعث تقویت احساس امنیت فردی و اجتماعی، حفظ و احیای هویت فرهنگی و اعتقادی و ترویج اندیشه‌ی نوع‌دوستی و تعاون، حفاظت از محیط زیست، برقراری نظم و تعادل کالبدی و رقابت افراد در دستیابی به اهداف مطلوب فردی و جمعی می‌شود و گروه‌های محروم جامعه را به تلاش در راه دستیابی به نیازها و خواسته‌هایشان ترغیب می‌کند. همچنین مشارکت فعال طیف‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی از شهروندان یک شهر در فرآیند تولید آثار هنر محیطی و در مقیاس کلان‌تر طراحی و توسعه‌ی شهری موجب می‌شود که ساختار فضایی و ترکیب فعالیت‌های مختلف در شهر و سیمای آن از تنوع لازم برخوردار شوند و به همین دلیل نیازهای گروه‌های مختلفی از جامعه را برآورده سازند.

گسترش «تعاملات اجتماعی» شهروندان از دیگر شاخصه‌های کیفی در فضاهای شهری می‌باشد. دیوید لینچ در این باره معتقد است که فضای شهری صحنه‌ای است که داستان زندگی جمعی در آن گشوده می‌شود و در این فضا فرصت آن وجود دارد که برخی مرزهای اجتماعی شکسته شده و برخوردهای از پیش تدوین‌نیافته اتفاق افتاده و افراد در یک محیط اجتماعی جدید باهم ارتباط برقرار کنند. همچنین مامفورد بر این عقیده است که عملکرد انسانی در جمعی بودن فعالیت‌ها و عرصه‌های شهر نهفته است. برای آن که نمایش زندگی اجتماعی افراد و گروه‌های متفاوت به روی صحنه آید، بازیگران و تماشاگران به ترتیب نقش خود را عوض می‌کنند. عملکرد اجتماعی فضاهای عمومی در شهر، تجمع افراد و تعاملات اجتماعی آنها را ممکن می‌سازد. توسعه‌ی هنرهای شهری و هنرهای محیطی در فضاهای عمومی شهری با جذب طیف‌های مختلف اجتماعی به این عرصه‌های عمومی و ایجاد درگیری و تعامل بین این آثار هنری و مردم، می‌تواند تقویت کنش‌های اجتماعی شهری را نیز موجب شود.

تحقق هنر محیطی و هنر شهری در فضاهای عمومی شهری می‌تواند در افزایش «سرزندگی و پویایی اجتماعی» آنها نیز موثر واقع شود. سرزندگی و پویایی فضای شهری و در مقابل، ملال‌انگیزی آن بازتاب تعدد و به ویژه نوع فعالیت‌ها و رویدادهایی است که در فضا صورت می‌پذیرد. یک «فضای شهری سرزنده» به فضایی شهری گفته می‌شود که در آن حضور تعداد قابل توجهی از افراد و تنوع آن‌ها (از نظر سن و جنس) در گستره‌ی زمانی وسیعی از روز که فعالیت‌شان عمدتاً به شکل انتخابی یا اجتماعی بروز می‌یابد به چشم می‌خورد.

«خاطره‌انگیزی مکان» از جمله کیفیت‌های توسعه‌ی اجتماعی شهرها به شمار می‌آید. خاطره‌انگیز بودن یک مکان و فضای شهری، تشویق و تضمینی برای تکرار حضور است. نقش‌انگیز بودن فضای شهری به معنای وجود عملکرد‌ها، مفاهیم و ویژگی‌های اجتماعی و کالبدی متمایزی که در ذهن ثبت می‌شود، در خاطره‌انگیزی فضاهای شهری موثر است. هنر محیطی و هنر شهری با برخورداری از ویژگی‌های نقش‌انگیزی و خلق رویدادهای خلاقانه، در تقویت خاطره‌انگیزی مکان‌های شهری تأثیرگذار خواهد بود. در این باره راپاپورت معتقد است در حالی که هنرمندان و طراحان می‌کوشند جنبه‌های «ادراکی» مردم از محیط را تجزیه و تحلیل کنند، مردم بیشتر از «تداعی‌ها» لذت می‌برند؛ «صمیمی بودن»، «والا بودن»، «سرپناه»، «خاطرات کودکی» و...، از گوناگونی و غنای این تداعی‌ها می‌توان در خلق هنر شهری استفاده کرد.

«حس مکان یا حس تعلق مکان»، به معنای ادراک ذهنی مردم از محیط و احساسات نسبتاً آگاهانه‌ی آنها از محیط است که مردم را در ارتباطی درونی با محیط قرار می‌دهد به طوری که درک و احساس افراد با معنای محیط یک‌پارچه می‌شود. این حس عاملی است که یک محیط یا فضا را به مکانی با ویژگی‌های حسی و رفتاری ویژه برای افراد تبدیل می‌کند. حس مکان علاوه بر اینکه باعث احساس راحتی در یک محیط می‌شود، از مفاهیم فرهنگی مردم، روابط اجتماعی و فرهنگی جامعه در یک مکان مشخص حمایت کرده و همچنین تجارب گذشته و هویت جمعی افراد یک جامعه را به آنها یاداوری می‌نماید. هنر محیطی از طریق تحریک و تأثیر بر ادراک ذهنی شهروندان از محیط‌های شهری قادر است حس تعلق آنها را نسبت به محیط و مکان‌های زندگی آنها تقویت نماید و به عاملی برای پایداری پیوند انسان با محیط و شهر تبدیل شود.

تقویت «هویت‌های اجتماعی-فرهنگی» شهروندان در فضاهای شهری از دیگر کیفیت‌های اجتماعی است که هنر محیطی می‌تواند در ارتقای آن موثر باشد. بحرینی و مکنون معتقدند که هویت و اعتبار هر منطقه‌ی شهری بیشتر در آیین و سنت‌های فرهنگی و تاریخی آن و نیز ارتباط فرهنگی شهروندان با یکدیگر و محیط نهفته است. این ویژگی باعث سرزندگی مکان و محیط‌های محلی می‌شود. بر این اساس در نظر گرفتن مفاهیم اجتماعی و فرهنگ بومی و نیز استفاده از المان‌های محلی در فرآیند تولید آثار هنر محیطی در فضاهای عمومی شهری و محلات، امکان تقویت هویت‌های اجتماعی-فرهنگی بومی را در بستر حیات اجتماعی مردم فراهم می‌آورد.

هنر محیطی می‌تواند نقش موثری در ارتقای آموزش‌های عمومی جامعه ایفا نماید. با توجه به ماهیت هنر محیطی -به عنوان یک هنر عمومی- با فراگیر بودن دامنه‌ی مخاطبان آن و نیز ارتباط سهل و آسانی که با مخاطبانش برقرار می‌نماید، پتانسیل تبدیل شدن به یک ابزار هنری با اهداف آموزشی در فضاهای شهری را دارا می‌باشد. بنابراین وقتی هنر محیطی در فضاهای باز و عمومی شهری محقق می‌شود، به صورت اجتناب‌ناپذیری قابلیت برقراری ارتباط با طیف‌ها و طبقات گوناگون اجتماعی در شهر را داراست. از این نظر، هنر محیطی را می‌توان به عنوان یک رسانه‌ی جمعی تلقی نمود که به واسطه‌ی آثار هنر محیطی و هنر شهری این امکان را می‌یابد که در انتقال برخی مفاهیم اجتماعی، فرهنگی، مدنی و سیاسی و نیز ارتقای سطح آموزش و آگاهی‌های عمومی شهروندان موثر باشد.



تصویر 8: نمونه‌ای از یک چیدمان که به یک نشانه‌ی شهری تبدیل شده است

منبع: آرشیو نگارنده




تصویر 9: نمونه‌ای از هنر محیطی با مشارکت هنرمندان و مردم بومی– هرمز

منبع: www.wwwebart.com

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بررسی پیشینه‌ی هنر محیطی بیانگر این مسئله است که این هنر از گذشته‌های دور در شکل‌گیری و توسعه‌ی سکونتگاه‌های جمعی بشر و نیز در کیفیت‌بخشی به فضاهای معماری همواره نقشی اساسی داشته است. امروزه نیز با توسعه‌ی این هنر و تبدیل شدن آن به یکی از جنبش‌ هنری آوانگارد، بر اهمیت تأثیرگذاری این هنر در عرصه‌های اجتماعی افزوده شده است. در دوران معاصر علاوه بر بسترهای طبیعی، دامنه‌ی تأثیرگذاری هنر محیطی به بستر فضاهای عمومی و حیات اجتماعی شهرها نیز گسترش یافته است. این هنر علاوه بر پرداختن به مفاهیم پیرامون طبیعت و محیط زیست، با تکیه بر پشتوانه‌ی مخاطبان گسترده‌اش به یک رسانه‌ی جمعی -گاه با رویکردهای انتقادی- برای بیان بسیاری از دغدغه‌های اجتماعی، فرهنگی، مدنی و سیاسی جوامع مختلف نیز تبدیل شده است.

امروزه با توجه به بروز بحران‌های مختلف اجتماعی، زیست‌محیطی و کالبدی در اغلب شهرها –به‌ویژه کلان‌شهرهای جهان- توسعه‌ی هنر محیطی و هنر شهری در فضاهای شهری می‌تواند نقش بسیار موثری در بهبود کیفیت زندگی انسان‌ها داشته باشد. گسترش هنر محیطی و هنر شهری در فضاهای باز و عمومی شهرها و نیز منظر شهری، علاوه بر اینکه باعث افزایش کیفیت‌های کالبدی و بصری شهر می‌شود، بهبود حیات اجتماعی و ارتقای کیفیت‌های فرهنگی را در شهرها نیز در پی خواهد داشت.







تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

  • مرحوم دکتر رضا سیروس صبری این کتاب شامل مبانی نخستین برای تجدید حیات مفهوم مدنی شهر و فرهنگ شهری می باشد. سازمان زیباسازی شهر تهران نیز با ارائه این اثر ارزشمند، سعی داشته یپوندی کاربردی…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آمار و اطلاعات

نگارخانه